ابوالقاسم شاكر

101

تاريخ تشيع در ايران (فارسى)

محبّت‌آميزى با يحيى داشت و اموالى را در اختيار او قرار داد . وى ، حقوق روزانه او را پرداخت مىكرد و نهايت اكرام را در حقّ او به جاى آورد ؛ اما بعد از گذشت چند ماه ، او را به زندان انداخت . وى چندان در زندان بود تا درگذشت . مردم وى را شهيد مىخواندند . « 1 » 6 . شكل‌گيرى نهضت طبرستان پس از آنكه كارگزارانِ محمد بن عبدالله طاهرى و سليمان بن عبدالله طاهرى در حق مردم طبرستان ، ستم فراوانى روا داشتند و زمينهاى آنها را تصاحب كردند ، محمد و جعفر ، فرزندان رستم كه به دليرى و شجاعت و اطعام مردم و كمك كردن به آنان معروف و خاندان پادوسيان ، كلار و چالوس را در اختيار داشتند ، با كمك مردم به مقابله با آنها پرداختند . كارگزار سليمان بن عبدالله به نام محمد بن اوس از ترس نزد سليمان رفت . محمد و جعفر از مردم ديلم براى رويارويى با كارگزاران خليفهء عباسى كمك خواستند و با آنان ، هم‌پيمان شدند كه براى تنظيم كارها ، يكى از بزرگان علوى را به رهبرى انتخاب كنند . آنان نزد محمد بن ابراهيم يكى از علويان منطقه كه به زهد ، تقوا و دانش مشهور بود رفتند و گفتند : « ما از ظلم جماعت محمد بن اوس به جان آمديم و شما و آبا و اجدادتان ، همواره مقتداى اهل اسلام بوده‌ايد . ما مىخواهيم كه سيّد والايى از آل محمد را بر خود حاكم گردانيم تا در بين ما به عدالت ، سلوك نمايد ؛ چه ، باشد كه بر تو بيعت كنيم تا به حركت تو ظلم او دفع گردد ؟ » محمد بن ابراهيم ، در پاسخ آنان گفت : من اهليت اين كار را ندارم ؛ ولى دامادى دارم كه شجاع و در امور جنگى ، مجرّب است و بسيارى از حوادث را پشت سر گذاشته است . او اكنون در رى ساكن است . اگر نامهء مرا نزد او ببريد ، به كمك و نيروى او مقصود شما برآورده مىشود . وقتى نامه محمد بن ابراهيم به حسن بن زيد رسيد ، از دعوت مردم استقبال كرد و به سوى طبرستان حركت كرد و سلسه دولت علويان طبرستان را بنياد نهاد كه به آن مىپردازيم . « 2 »

--> ( 1 ) . همان ، ص 7 - 6 . به نقل از تاريخ طبرى ، ج 8 ، ص 242 - 243 و 247 ؛ تاريخ گزيده ، ص 305 ؛ ابوالفرج ، اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 318 - 319 . ( 2 ) . همان ص 8 - 9 . به نقل از تاريخ طبرى ، ج 9 ، ص 272 ؛ على بن ابىكرم ، ابن اثير ، الكامل فى التاريخ ، ج 6 ، ص 159 ، اولياء اللَّه ، آملى ، تاريخ رويان ، ص 64 ؛ ابن اسفنديار ، تاريخ طبرستان ، ص 228 ، تاريخ طبرستان ، رويان و مازندران ، ص 129 .